
از بدو تاسیس باشگاه کوهنوردی علم کوه در بهمن سال ۱۳۹۷ با توجه به آمادگی چندین ساله دوستان همنورد در صعودهای سخت قلل مختلف توده عظیم تخت سلیمان آرزوی صعود زمستانه علم کوه یک رویای شیرین بود که سعی داشتیم آن را به واقعیت تبدیل کنیم.
پانزدهم بهمن سال ۱۳۹۹ تمام توان و تجربیات سالها کوهنوردی را در خود متمرکز کرده با دو نفر از بهترینهای کوهنوردی کلاردشت از نظر توان نه تجربه به نامهای کورش برارپور و سعید عباسیان تصمیم به صعود یک روزه زمستان علم کوه گرفتیم. رویایی که از پیش شکست خورده بود.ساعت ۱۲ شب کوهنوردی خود را از ونداربن با حجم برف کوبی سنیکن بهمن ماه آغاز کردیم . ساعت هشت صبح بعد از تپه چالون دیگر قادر به ادامه مسیر نبودیم. تصمیم به پایان صعود در همان دقایق اولیه صبح گرفتیم و به کلاردشت برگشتیم.
تجربه و اطلاعات زیادی را از اولین صعود جبهه جنوبی علم کوه که سالها ناشناخته بود بدست آوردیم. با اطلاعات بدست آمده از این صعود ناموفق متوجه شدم در ماه بهمن عبور از دره خرمدشت و رسیدن به هسارچال بدلیل حجم برف زیاد و خطر ریزش بهمن تقریبا غیر ممکن می باشد.
با این پیش فرض برای صعود زمستانه علم کوه از جبهه جنوبی دیماه را انتخاب کردیم.

پاییز سال ۱۴۰۰ طی چند مرحله بارگزاری در محل بیس کمپ خرمدشت منتظر پنجره اب و هوایی خوب در دیماه شدیم.خوشبختانه ۸,۹,۱۰ دیماه یک پنجره اب و هوایی عالی بر روی علم کوه باز شد. به اتفاق همنوردان نصرالدین حاتمی،فرنوش دلفان اذری،کامیار بیگلریان ،مجید ربیعی پور،تقی رفیع نژاد و نویسنده گزارش فرشید قره باغی صبح هشتم دیماه از ونداربن بسمت بیس کمپ خرمدشت حرکت کردیم. حوالی ظهر به بیس کمپ رسیدیم .تصمیم گرفتیم ساعت یک بامداد بسمت قله حرکت کنیم و پس از صعود مجدد به کمپ برگردیم.طبق برنامه ساعت یک نیمه شب بسمت قله حرکت کردیم.چون تجربه اول بود و شناخت کافی از تنگگلی و عبور از آن نداشتیم و همچنین لباس مناسب صعود دیماه علم کوه قریب به اتفاق همنوردان نداشتند دو عامل برفکوبی سنگین و سرمای کشنده شدیدا آزار دهنده شد.ساعت شش صبح با دست و پایی بی حس همچون چوب خشک به هسار چال رسیدیم. چهار نفر از همنوردان از ادامه صعود منصرف شدند. من و فرنوش دلفان اذری تصمیم گرفتیم به صعود ادامه بدیم. بدلیل اینکه نفر اول گروه در طول مسیر خرمدشت تا هسارچال بودم برفکوبی بشدت توانم را پایین آورده بود.کت پر لایت سیلیکونی نیز مزیت علت شده بود تا سرما تا مغز استخوانم نفوذ کند. انگشتان دست و پایم را حس نمی کردم. به زحمت به ابتدای مرجیکش رسیدم.دیگر توان ادامه دادن نداشتم.به فرنوش گفتم من به یک ربع خواب نیاز دارم. کمی آب خوردم در گوشه ای خود را جمع کردم پاهایم را بسمت شکم آوردم و دو دستم را لای پاهایم گذاشتم. سرمای کشنده و بی حسی انگشتان دست و پا اجازه خواب به من نداد .چشمم به نوشته گوشه بنری خورد که قرار بود بر روی قله با آن عکس بگیریم. «ادامه بده حتی اگر خسته و درمانده شدی» معجزه ای رخ داد.تمام کسالتی که در بدنم بود خارج شد.دوباره توانم را بازیابی کردم. ساعت دوازده ظهر بوسه بر فرق سرد علم کوه زدیم.بدلیل سرمای زیاد جرات بیرون آوردن دست از دستکش پر نداشتیم به زحمت چند عدد عکس گرفتیم فرود را آغاز کردیم. ساعت پنج بعد از ظهر با استقبال گرم همنوردان در بیس کمپ خرمدشت اشک شوق از چشمان مان جاری شد.

نويسنده:فرشید قره باغی